تبليغاتX
دریچــــــــــــــــــــــــــــــــــه
 
+ نوشته شده توسط میرزارفعت در شنبه پانزدهم تیر 1387 و ساعت 0:12 |
 

امتحان خدانگهدار!

روز پنجشنبه ۲۶جون اخرین روز امتحانات مقطع فوق لسانسم بود؛وقت پارچه آخرین امتحانم را تحویل دادم گفتم امتحان خدانگهدار!با خود فکرکردم با امتحان خداحافظی کردن کاری معقولی نیست زیرا بیک تعبیر زندگی خود"امتحان"است.

اما امتحان را که من بدرود گفتم ازنوع امتحانات بود که هرسال دوبار ازشش سالگی ام تا حالا ارتباط عمیق وآشنائی جداناشدنی برقرارکرده بود،هرجا رفتم این امتحان بدرقه ام کردازمکتب تا کانکور،ازکانکورتا دانشگاه مزارشریف وازانجافراردیگر که شاید رهای یابم امدم کابل آنجاهم رهایم نکرد دوبار(شورای ملی وکانکوروزارت خارجه) امتحان وظیفه بازهم سراغم را گرفت، تااینکه وطن را ترک کردم که شاید ازبند این آشنا چندین ساله خلاصی یابم بازهم ادعای خوش باورانه بودکه هرگز بمرادم نرسیدم.

اما اکنون مطمنم که درصورت کامیابی ازاین امتحانات اخر با صندلی، پارچه،قلم واستاد ممتحن وممیز برای همیش بدرود گفتم مگراینکه بازهم این دوست همیشه اشنادرمقطع دیگرنیز همرای ام کند اما شاید زودنباشد.

امتحان هم شیرینی وهم تلخیهای خاص خودرا داشت تلخیهای که هرگز ازدفترچه خاطرات ذهن انسان پاک نمی شود،اشنای با شمع،چراغ موشک،تنهائی،شب زنده داری،گرسنگی،پشت پازدن بازیها وتفریحات جمعی و....ویژگیهای امتحاناتم بود که ازمکتب تا این مقطع همراهی ام کرد.

لحظات شیرینش  وقت بود که پیشانی چین خورده اساتید که امتحان شمشیرشان بود را نمی دیدیم وقت اخرین روز امتحان میشد خصوصا مقطع لسانس دردانشگاه بلخ دنیائی دانشجویان عوض میشد انگارزندانی انفرادی که به جرم دانشگاه امدن چهارسال(حبس ابد درآزادی) محکوم را شده به سررسانده وزمزمه عجیبی را ازاتاقهای خوابگاه می شنیدیم که نشانه از خوشی وسروری بود که زندانیان بی واسطه وبی پول ازرهائی اسارت شان ازدست ......تجربه می کردند.

اساسا" امتحان انسان را به کمال ونقطه اوج می رساند متاسفانه درافغانستان نه تنها برداشت بلکه تجربه  ازاین امرنیز معکوس است که این هم دلایل خودرا دارد ودلایلش را هردانشجوبه نحواحسن درک می کند.

+ نوشته شده توسط میرزارفعت در جمعه هفتم تیر 1387 و ساعت 14:54 |

 

تاملی برپدیده فساد درافغانستان

یکی ازچالش های عمده ومهم که درفراروی ترقی وپیشرفت  اکثریت کشورها قراردارد فساد است درافغانستان نیز اززمانه دوربدینسو دردستگاه حاکمیت بصورت بسیاروسیع وگسترده درعرصه سیاسی واداری وجود داشته واینک نیز ازمهم ترین عامل عقب ماندگی،انجماد اقتصادی وانسدادسیاسی بحساب می آید.

متاسفانه روز بروز این ویروس خطرناک اشنای دیرینه اش را بامتصدیان سیاست ومدیران کشور عمیق ترساخته وتامرز فلج ساختن سیستم ونابودی دستگاه پیش خواهد رفت.قبل ازاینکه راجع به عوامل واشکال فساد درافغانستان بحث شود نگاه کوتاهی برخودکلمه فساد می اندازیم.

فساد چیست؟!ریشه فساد اصلا فعل لاتین            

rumpere  بمعنی شکستن است بنابراین درفساد چیزی می شکند یا نقض می شود.فساد معانی زیاد داشته ومهمترین آن که مورد قبول خیلی ازاهل لغت می باشد "تباهی" است،درهرسرزمین که بذرفساد پاشیده ونهال آن غرس شده باشد محصول ومیوه آن جز "تباهی" چیزی دیگری نخواهد بود.

ازفساد تعریف واحدارائه نگریده درهرجامعه با درنظر داشت اوضاع واحوال اجتماعی وبا توجه به معیارهای جامعه شناختی بیشتربصورت مفهومی که خاص آن جامعه باشد تعریف شده.مفهوم متفاوت فساد ازیک جامعه تا جامعه دیگرسبب انحراف ازمفهوم مشترک واصلی که موردمقبول دانشمندان می باشدقرارگرفته نمی تواند.

بایک نگاه مشترک درخیلی ازکشورها ودرنظراکثریت دانشمندان جامعه وسیاست فساد به تمامی شکل های گوناگونی انحراف با اعمال قدرت شخص واستفاده نامشروع ازمقام وموقعیت شغلی اطلاق می شود.

هرگونه سوی استفاده ازمقام وموقعیت کاری با هروسیله ای فساد تلقی شده واین استفاده نامشروع ازقدرت وسمت شغلی موجب تباهی واخلال درسیستم ودستگاه حاکمیت می شود.

یا بعبارت دیگرهرعمل که مخالف ومتنقاقض بامشروعیت قدرت وحاکمیت باشد ومسبب اصلی بدبختی وتباهی جامعه قرارگیرد مفهوم فساد را تبین می کند.ازآنجای که حاکمیت ومشروعیت قدرت ازآن مردم بوده حدود وآزادی وعملکردمتصدیان امورتوسط مردم مشخص می شود گفته می توانیم عرعمل که مخالف اراده مردم وخلاق قانون که ساخته نمایندگان مردم است انجام شودنامشروع بوده وبه آن فساد گفته می شود،پس افکارعمومی نیز عمل فساد را بخوبی مشخص کرده می تواندیعنی تشخیص فساد ازاراده عمومی واذهان جمعی نیز قابل شناسای بوده وبهراقدامی که درچاچوب فعالیت های اداری،دولتی ازدید مردم جامعه غیراخلاقی ومضرباشد مصداق فساد پیدامی کند.

 ناگفته نباید گذاشت که دراین نوشتاربیشترکوشش برآن شده تا درزمینه فساد سیاسی که ازآن به فساد کلان نیز تعبیرشده پرداخته شود.پس بهترین تعریف ازفساد سیاسی که مورد قبول وتوافق همه دانشمندان می باشد همان "استفاده خصوصی ازمنابع عمومی"است.رشوه ستانی،استفاده شخصی ازابزارووسایل اداره،عدم رعایت آیین نامه ها ومقررات اداری و....توسط کارمندان ازنمونه های بارز فساد اداری یا همان خورده فساد می باشد که دراینجا ازبحث بیشترروی این موضوع خودداری می کنیم.

همچنانیکه تذکرداده شد که دراین نوشتار تمرکزاصلی روی فسادسیاسی(فساد کلان) می باشد چون اساس فساد کلان بیشترازانکه یک مقوله اجتماعی،اقتصادی واداری باشد،ماهیتا وذاتا یک مقوله سیاسی است.بدترین نوع فساد درهمه حکومت ها خصوصا افغانستان همین فساد سیاسی بوده وبیشترین صدمه به همه زیربناهای جامعه وارد می سازد.

صدمه بزرگ وجبران ناپذیری ازناحیه فساد سیاسی درجامعه ما وارد شده که همواره سد بزرگ جلو تطبیق قانونیت،شکوفای اقتصادی،ترقی وانسان محوری وتحکیم امنیت و....قرارگرفته امروز نیز هرگونه تلاشی درراستای موفقیت وبهبودی کشور به علت همین امرمنجربه شکست است.سوال مهم اینست که چرا فساد؟!زمینه ها واشکال فساد سیاسی درافغانستان چیست؟ وکدام عوامل باعث رشد ونفوذ این ویروس دردستگاه قدرت می شود؟

۱-استبداد سیاسی: استبدادسیاسی که خیلی ازصاحبنظران آن را به حکومت های موروثی،انتصابی تعبیرمی کنندمهمترین عامل رشد فساد سیاسی است.درجای که سیاست با استبداد عجین شود،حاکمیت مشروعیتش را ازمردم بدست نیاورد وشاه سایه خدا درروی زمین باشد،مردم درامرسیاست گذاری سهیم نباشدمطمنادست وپای فساد سیاسی وفاسدان سیاست درتباهی جامعه کاملا بازبوده وهیچ مانعی وجود ندارد تا بااین مرض مهلک بمبارزه برخیزد.

۲-فردمحوری وزورسالاری:دیگرازاشکال وزمینه فساد سیاسی درافغانستان زورسالاری بوده که درست نقطه مقابل شایسته سالاری قرارگرفته وازکاسه ارادت سالاری تغذیه می نماید.درنظام زورسالاری حاکمیت قانون محدودشده ونظام موفق شایسته سالاری وجود ندارد معیارهمه ارزشها وامورات کشور به اراده افرادی معدودی رقم می خورد.

مطمنا درهرجامعه ای خصوصا درافغانستان همه شایسته نیست افراد جامعه به تیم فوتبالی می ماند که چند نفرآن بحیث ستاره میدان می درخشد،فرض کنیم اگردرمیدان فوتبال نظام زورسالاری واراده سالاری حاکم باشد ستاره های میدان جایش را به افرادناشایسته خواهد داد وبالاخره تیم بهدف غائی اش نمی رسد.پس شایسته محوری بزرکترین مرهم مرض فساد سیاسی می باشد.متاسفانه درافغانستان نظام حاکم مبتنی براراده محوری افرادمعدودبوده متصدیان سیاست ومتولیان اقتصادهمیشه اشخاص قرارداشته که عملکردهایش خارج ازدایره فساد ملموس نیست.

نتیجه اصلی این فساد درافغانستان گریز ازعدالت است مصلحت گرائی،اراده سالاری، خویش خوری،قوم گرائی،و....نمونه های بارز هست که درفقدان عدالت اجتماعی شکل می گیرد.این نوع فساد بدترین فساد سیاسی بوده که ضربه محکمی برمنافع ملی است.

اگردرافغانستان مفهوم عدالت اجتماعی که عامل مهم بازدارنده فساد سیاسی است نهادینه شود هیچ کسی قادرنیست ازمنابع عمومی استفاده خصوصی نماید وکسی تمایل به ترجیح دادن ولایتی برولایتی ،شهری به شهری و....نخواهد داشت.تمام امور حکومتی درهمه عرصه ها مطابق به اصول اصلی عدالت اجتماعی حول محورمنافع ملی شکل خواهد گرفت هیچ مردمی قربانی مردم دیگرنخواهد شد.نه قندهار ی قربانی بدخشانی می شود ونه ....

۳-عدم شفافیت درانتخابات:یکی دیگرازاشکال فساد سیاسی تقلب ومخدوش بودن درانتخابات است که اینک کشورما شاهد این امرمهم است. اولین انتظارازانتخابات ورقابت درصحنه سیاست گزینش شایسته ترین فردمی باشد که متاسفانه تقلب وعدم شفافیت درانتخابات این امررا غیرممکن ساخت.تقلب درانتخابات که ازآن به انسدادسیاسی نیزتعبیرشده بدترین نوع فساد سیاسی بحساب می آید این امر مولود مخدوش بودن انتخابات سالم است که یا رای مردم خریدای می شود،یا بزور یا بنا به اعتبارات سیستم اربابی،دارغه گی ورعیتی شکل می گیرد ویا هم درشمارش ارای مردم دست برد زده شده که نهایتا نتیجه اش گزینش افرادشایسته نبوده ومنجربه فساد سیاسی می شود چون افراد که مطابق خواسته های مردم درراس حاکمیت قرارنگرفت وتوسط خدعه وعدم شفافیت  انتخابات برارکه قدرت تکیه  زد قابل کنترول ازطرف هیچ نهادی حتی وجدان عمومی نمی باشد.

واما داروئی شفابخش این بیماری خطرناک چیست؟

۱-تفکیک قوا:مهمترین اصل وبهترین میکانیزم برای مبارزه بافساد خصوصا فسادسیاسی درافغانستان تفکیک قوا است.رعایت اصل تفکیک قوا وعدم دخالت قوای سه گانه درامورهمدیگر پرسش وپاسخ را درعملکرد های دستگاه دولتی بوجود می آورد. استیضاح متصدیان قوه مجریه ازطرف نمایندگان مردم (قوه مقننه) که صلاحیت خاص آنها است مانع بزرگ فساد سیاسی می باشد.وهمچنان اگرقوه قضاییه درحوزه صلاحیتش مستقل عمل کند وهیچ تبانی با قوای دیگرنداشته باشد به بهترین وجه درفکرتطبیق قانون درجامعه می باشد ونهادینه شدن قانونیت درجامعه ازروند روبرشد فسادسیاسی جلوگیری می کند.

۲-تقویت گروهای سوم(گروهای فشار): گروهای فشار که ازآن به گروه سوم نیز یاد می شود منتقد وناظران غیرمستقیم براموروکارهای حکومت ومتصدیان امورمی باشد.درواقع همین نهاد های جامعه مدنی هست که بدون هراس وبی غرض اعمال خلاف منافع عامه ومتضاد با قانون را دراذهان عمومی روشن کرده وراه حل های برای بهترشدن امور ارائه می دهد.وقت قوای سه گانه کشورفاسد شد ازطرف هیچ ارگانی بجزافشای فساد توسط نهادهای مدنی قابل کنترول نیست.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط میرزارفعت در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 0:55 |
ازروزجهانی زن هرسال درهشتم مارچ دراکثریت کشورهای جهان تجلیل می شود.درافغانستان نیز بعد ازسقوط حکومت زن ستیز طالبان بزرگداشت ازاین روز مهم معمول شده که هرسال بر رنگینی سفره های روزهشت مارچ درمحافل بزرگداشت افزوده شده وتتر مطبوعات وروزنامه ها دررابطه به حقوق، نقش ومشارکت سیاسی زنان تزیین می شود.

سوال مهم اینجا است که آیا زنان درکشورهای جهان سومی مثل افغانستان ازچی نقش وارزش برخوردار است؟!آیا هشت مارچ ورنگینی سفره های این روز مشکلات زنان جامعه را کاهش می دهد؟!آیا واقعا زنان افغانستان هشت مارچ را روز خودمی دانند؟!آیامفهوم مشارکت سیاسی اجتماعی زنان درافغانستان بخوبی درک شده؟!و....

نظربوضعیت فعلی کشور فکرمی کنم جواب اخرین سوال هم منفی خواهد بود؛درجامعه که قریب به ۹۵ درصدآن بی سواد باشد واین رقم درزنان تا ۹۸ درصد صادق باشد ازهشت مارچ چی مفهومی ارائه خواهد شد؟

هشت مارچ درحال درافغانستان تجلیل می شود که هرروز گراف ازدواج های اجباری،ازدواجهای زودهنگام،تبادله دختران مثل کالا،دادن دختر درادای دیون، خون بهاو....روز بروز بالا می رود.

همچنان اکثریت زنانی که درادارات دولتی به بهانه ادای حق شان جذب می شوند یا بی سواداند یا ازسوادی کمی برخورداراند که دردرک وتحلیل مفهوم اصلی وفلسفه حقیقی مشارکت،حقوق ونقش سیاسی زنان دچاراشتباه شده مشکلات زیادی را ببارمی آورند.

متاسفانه هشت مارچ درمجموعه های تجلیل می شود که ازمتن به حاشیه رفته وازاین روز مهم تنها رنگینی سفره محفل وکیک وکلچه را بخاطرمی سپارند معدود کسانی پیدامی شوند که درجهت گسترش مفهوم اصلی این پدیده تلاش ورزند.

زنهای درقفس نگهداشته شده  افغانستان زمانی مفهوم واقعی مشارکت سیاسی وحقوق اجتماعی شان را درک می کند که زنجیرجهل وظلمت وریسمان ضخیم فقراقتصادی ازدست وپای مردم ستم دیده افغانستان گسسته شود.چون همه مشکلا ت ونابسامانیهای کشور خصوصا مسئله حقوق زنان درافغانستان ناشی ازکلمه چند حرفی "ندانستن" است.تعمیم ارزشهای هشت مارچ ازعهده مصارف گزاف درمحافل این روز نیست بلکه "دانستن"است که شاخص های این ارزش را تعین وگسترش می دهد.

بنا" بجا خواهد بود که حکومت ونهادهای تمویل کننده وحامیان حقوق زن تلاش ها ی زیادی درجهت رشد وشکوفای اقتصاد افغانستان همچنان اعمار مکاتب،ایجاد کورسهای بی سوادی،رشد مکاتب نسوان و...انجام دهد.دانش ورشد اقتصادی جامعه وسیله خوبی برای نهادینه کردن مفهوم اصلی مشارکت سیاسی واجتماعی زنان وتامین کننده حقوق آنها به بهترین وجه خواهدبود.

تازمانی که ما درآتش فقر وجهل بسوزیم جامعه همچنان نرینه خواهد بودهیچ خواهری مثل برادری،هیچ زنی مثل شوهری وهیچ مادری مثل پدری درتصمیم گیریهای زندگی مشارکت نخواهد داشت.اقتصاد مستقل تصمیم گیریها واندیشیدن درباره مسایل ازآن مردان خواهدبود.

این مشکلات بیشتر متوجه ارگانهای ذیربط است که باسیاست گزاریهای دقیق شان مرهم برزخمهای قفس نشینان وطن شوند.

 

+ نوشته شده توسط میرزارفعت در دوشنبه بیستم اسفند 1386 و ساعت 2:11 |

 

 

تعامل ووحدت فرهنگها بمعنی تهاجم فرهنگی است؟!

 

فرهنگ یکی ازمباحث مهم وقابل تامل درمحافل علمی، جامعه شناسی واکادمیک بوده که مانند مفهوم جامعه ازآن درعلوم اجتماعی نام برده می شود.

دراین نوشتارتلاش شده تا ضمن تعریف،پیشینه تاریخی ومفهوم فرهنگ راجع به فرهنگ بشری بعنوان فرهنگ همگانی درجهان امروزی بحث صورت گیرد،که وحدت فرهنگی درشرایط کنونی به مفهوم براندازی (تهاجم) فرهنگها نبوده بلکه کوششی است درجهت رشد وتقویه فرهنگهای بومی که ازتحلیل ودرک درست مشکلات اجتماعی عاجز است.

واژه فرهنگ:

واژه فرهنگ درزبان فارسی مشتق ازریشه فرهنج Frahag-ازپیشوند وهنگ ازریشه Thangاویستایی است بمعنی ادب وتربیت که با مفهوم (Culture)درزبانهای انگلیسی وفرانسه شباهت نزدیک دارد.

Culture مشتق ازفعل لاتین colereبمعنی پروراندن Cultiverاست.[1]

ازفرهنگ تعریف واحد صورت نگرفته دانشمندان مثل مفهوم آن نظریکسان  درتعریف نداشته بعقیده ادوارد سیلور فرهنگ مجموعه پیچیده است که دربرگیرنده دانستنیها،اعتقادات، هنرها، اخلاقیات، قوانین، عادات، وهرگونه توانائی دیگری است که بوسیله انسان بعنوان عضو جامعه کسب شده است.

همچنان لستون فرهنگ را ترکیبی از رفتار مکتب می داند که بوسیله اعضای معینی ازنسلی به نسل دیگر منتقل می شود ومیان افراد مشترک است.و....

فرهنگ Culture ازبدوی ابداع تاکنون همچون تعریفش مفهوم یکسان نداشته ومانند بقیه مفاهیم اجتماعی بنا به خصیصه پویائی اش تداعی کننده بیش ازیک مهفوم بوده که با مقتضیات زمان درجوامع گونان جایگاه اش را نظر به پدیده های موجود اجتماعی تثبیت کرده است.

درقرن یازدهم دراروپا بدومفهوم کلی وعام بکاربرده شد،نخست بعنوان مراسم دینی ودوم کشت وزرع درزمین تعبیرشد.دراروپا تادیرزمانی حتی بعضا درشرایط امروزی نیز فرهنگ بمفهوم کشت وزرع درزمین است؛کشت وزرع درزمین بنا به عمومیت داشتن ورواج همه گیرآن درزندگی قبل ازرنسانس دلیل عمده بر تلقی این واژه است.پیشه زراعت مهمترین ویکی ازپرجاذبه ترین مراحل زندگی بشراست که بعنوان بهترین راه حل درشیوه زندگی غیرماشینی (قبل ازرنسانس) وبعضا درشرایط کنونی درکشورهای جهان سومی یا زراعت پیشه ازاهمیت ویژه برخورداراست.

مفهوم مراسم دینی ومذهبی فرهنگ نیزریشه دردوران قبل ازرنسانس دارد که عموما کشش ها درکلیسا ازآن بعنوان ارزش های محوری اجتماعی ، مذهبی یاد می کردند.

درشرایط امروزی درخیلی ازجوامع مجموعه ارزش های اجتماعی(عادات،رسوم، آزادی،اخلاق و...) مخصوصا دربعد معنوی فرهنگ گفته می شود.که متاسفانه بنا به عدم موشکافی ودقت لازم درمفهوم کلی این مقوله مشکلات زیادی درفهم وتحلیل ازاین واژه بوجودمی آید.نادیده نباید گرفت که فرهنگ پدیده متحول است اگرقبلا ازآن به کشت وزرع درزمین تعبیرمی شد یا تنها خاصتابه شیوه های مذهبی ومراسم دینی منحصرمی شد یااینکه تحول درعصررنسانس داشت درشرایط کنونی همراه با تمام تحولات اجتماعی، اقتصادی، تکنولوژی و...طرز نگرش به این مقوله متحول فرق کرده است.

این واژه فعلا جایگاه علمی وفلسفی خودرا درجوامع تثبیت کرده که مفهوم گسترده تروبنیادی تری ازکشت وزراعت درزمین یا مراسم دینی رادارد.

امروزه مفهوم فرهنگ نه تنها منحصر درمحوریت مراسم دینی ومذهبی بوده، بلکه قلمرو مطالعه آن دروسعت خاصی (فرهنگ هنرها، فرهنگ سینماها، فرهنگ رفتارهای اجتماعی، فرهنگ ادبیات ونوشتاری، فرهنگ تبلیغاتی و....)درجامعه مطرح می شود بحث درهمه زوایای آن ازین نوشتارخارج است.

درحال حاضر فرهنگ بیشتردرجامعه گاهی مساوی با مفهوم جامعه بکارمی رود؛چون هیچ جامعه بدون فرهنگ ویاهیچ فرهنگ بدون جامعه قابل تصورنیست.اگرفرهنگ مجموعه عادات، رسوم وشیوه زندگی انسانها درابعاد وسیع آن(نگرش مذهبی، نوع رفتارهای درون جامعه، مکتب رفتن، غذاخوردن، احزاب، سینما، رسوم وعادات تفریح و...)مطرح شود بدون شک درجامعه امکان پذیراست نه خارج ازآن.پس فرهنگ پدیده است که دخالت درامورزندگی انسانها درجامعه دارد که نوع معاملات،مبادلات کالاهای مادی، تفکر،آزادی، اخلاق، شیوه چگونه زیستن،همگام شدن با تحولات وسیع جامعه بشری و....را دربرمگیرد.

اگرهنجارهایا باید ها نباید ها درجوامع وجود دارد که عادات ورسوم یک جامعه نسبت به جامعه دیگرفرق می شود باعت جدائی فرهنگ ها وکوته نگری نسبت به تعامل فرهنگ ها نمی شود؛علی رغم تعلقات خاص اجتماعی انسانها فرهنگ که مفهوم بشریت درآن درخشش دارد بفراموشی سپرده نمی شود.

موضوعات مهم که امروزه درمفهوم فرهنگ مطرح است مسئله فکری، معنوی وآزادی می باشد که توام با آموزش وپرورش درجنبه های مختلف مطرح می شود، یعنی درشرایط کنونی با مطالعه وآموزش قوای ذهنی انسان نسبت بموضوعات مهم تقویه شده که بعضی ازدانشمندان آن را آموزش وتعلیم بروح اندیشه بشرتعبیرمی کنند.

با مطرح شدن بعد معنوی خصوصا درساحت فکروآزادی فرهنگ روحیه بشر درموضوعات مهم اجتماعی که مبنی روشنگری ونقادی داشته باشد رشد می کند، اینجا است که انسان بی فرهنگ ازانسان با فرهنگ درمقوله مدرن آن متمایزمی شود.

درمفهوم مدرن این واژه انسان با فرهنگ تلقی می شود که بخواهد روحیه داوری ومیزان رشد انتقادات سالم رادرجامعه بالا ببرد واین فرد ناگزیرخودرا دردایره وسیع فرهنگ جوامع گوناگون با اندیشه انتقاد وپذیرش سالم هماهنگ کند.زمانی انسان بی فرهنگ ازانسان با فرهنگ تفکیک می شود که فرهنگ را بعنوان یک اصل کلی بنام "فرهنگ بشریت"بپذیرد، که ازآن به فرهنگ جهانی نیز تعبیرمی شود.درمفهوم امروزی انسان با فرهنگ برخوردار ازعقلانیت،اخلاق، زیست باهمی دردهکده جهانی ومعتقد به اصل تفاوت ها درهمزیستی نه درجنگ با تفاوت ها می باشد.انسان با فرهنگ سرنوشت خودرا درابعاد مختلف زندگی ازنوع خود(بشر)جدا ندانسته وآنچه که ازفرهنگ بشری می آموزد درجهت اهداف بشردوستانه آن را درزندگی اش عملی می کند. بقول "کوته" انسان با فرهنگ کسی است که با گام نهادن درحوزه فرهنگ می کوشد انسانیت را تا غایت اخلاقی وسیاسی تحقق بخشد.

پس مفهوم فرهنگ درشرایط امروزی علی الرغم هنجارها درجوامع مختلف یک مفهوم عام وکلی را نیز شامل می باشد که بنام فرهنگ بشریت وانسانیت یاد می شود.درفرهنگ بشریت وانسانیت هیچ تهاجم فرهنگی درکارنیست چون همه فرهنگها درجامعه ازآن انسان وبشراست.

اگرفرهنگهای درحال گسترش که خودرا فرهنگ خاص وقدرتمند تلقی می کند بخواهد فکر تسلط فرهنگی بر کشورهای توسعه نیافته وبومی را درسربپروراند ارزوی درجهت رشد وارتقای جامعه انسانی نبوده بلکه مفهوم بی فرهنگی خودشان پیش ازپیش درایینه فرهنگ بشری منعکس می شود. فرهنگهای بومی وخورده فرهنگها یا حتی فرهنگهای منطقوی به تنهائی درک چالش های چون بی سوادی، آلودگی محیط زیست، عدم توسعه،مکتب های درحال شکل گیری یا شکل گرفته شده و...را نداشته ناگزیر ضرورت همکاری فرهنگ هارا امرممکن دانسته وازآن استقبال مینمایند.این همکاری ومشارکت فرهنگها باعث توانمندی فرهنگی می شود که با چالش های بزرگ اجتماعی به تنهای مبارزه نتوانسته وناگزیر وحدت فرهنگی را که درایینه فرهنگ بشری منعکس می شود بپذیرد.چون فرهنگ بشری یا جهانی فراترازفرهنگ های بومی، فرامللی، فرامنطقوی، درجهت مشارکت فرهنگهای گوناگون با پذیرش اصول تفاوت ها درعین حال باایده تساهل وتسامح تلاش می کند.

فرهنگ بومی که خودرا دردام افراط گرائی وملی گرائی مطلق انداخته ودرستیز با دیگرفرهنگهای جهان برخاسته قادر به زندگی کردن درجامعه بشری امروزی نخواهد بود.میزان ارزش هرفرهنگی بستگی بدرک وتحلیل ازفرهنگهای دیگردارد.

امروزه فرهنگهای که خودرا با فرهنگ جهانی درواقع همان فرهنگ بشری وفق داده باشد بدون دغدغه روحیه همزیستی با تمام بشررا درجهان تقویت نموده ومی تواند مشکلات بزرگ اجتماعی فرهنگی رابا الهام ازتجربیات فرهنگهای ملل گوناگون بخوبی حل نماید.فرهنگ که درآن بروی همه بسته است مانند میوه آفتاب نادیده یاآب ایستاده است که صفا ودرخشش درآن موج نمی زند.

فرهنگ جهانی بنابه خصیصه فراملی،فرامنطقه ای،شهری و....همیشه حالت پویائی ومتحرک بودن را حفظ کرده ودرجستجوی معیارهای اصولی مطابق با عصر امروزی گامهائی شایسته قرن حاضررا برمیدارد، درچنین وضعیت برهمه فرهنگهای ملل است تا بافرهنگ بشری که روحیه مشارکت همگانی را بدون شناسائی مرزی دارد همگام شود.

بهرحال درشرایط فعلی برماست که با تجربیات وشناخت دقیق ازفرهنگهای ملل مختلف جهان درپی رشدوتقویت فرهنگ بومی خود مطابق با ایجاب عصرکنونی باشیم.شایسته خواهدبودبجای فرهنگ خشونت وانسان کشی مدارا رابه تجربه بگیریم.بهترآنست که فرهنگ چگونه زیستن درقرن حاضررا به مفهوم فرهنگ کلی (بشری) جایگزین فرهنگ منزوی ریش ولنگی که سرتا پا کثافات وخود خواهی ازآن می بارد بنماییم.

وقت فرهنگ بومی ما که تقویت کننده تحجروعقب گرائی باشد، انسان ستیزی درآن افتخارباشد،نقض حقوق انسانهای محروم مباهات باشد، فتوای چند ملای کثیف طالبانی که بجز تفنگ ،تروروتریاک چیزی دیگری را نمی شناسد وحی منزل الهی باشد چراازفرهنگهای دیگرالهام نگیردتا برانسانیت بیندیشد، براصل مساوات حقوق انسانهامعتقد باشد کثرت گرائی،آزادی ومردم پروری را یک ارزش بداند و....

آیاتاکید براندیشه وفرهنگ طالبانی حفظ فرهنگ است؟!آیا ستیز با تکنولوژی وگام نهادن با قافله پیشروترقی جهان امروز بفراموشی سپردن ارزشهای فرهنگی است؟! دشمنی ورزیدن با آزادی بیان،مردم محوری، مطبوعات،نقد و...فرهنگ بومی مارا رشد می دهد؟!متاسفانه جواب همه اینها منفی است مازمانی ازیک فرهنگ غنی وپویا حرف می زنیم که ازوحشت درآن را بروی فرهنگهای دیگر قفل نزنیم ووقت می توانیم برمشکلات جامعه ما فایق آییم که اندیشه منزوی افراط گرائی (طالبانی) را به یک فرهنگ متحول وباتحرک که نماد ازتعامل با فرهنگ بشری باشد تبدیل نماییم.

دردنیائی کنونی فرهنگ مسلط درتمام زمینه ها فرهنگ بشری خواهدبودکه فهم مانسبت بخود ما وبشریت دردرون آن نهفته است.

 

 

پی نوشت ها:

1- رامین جهانبگلو مدرنیته،دموکراسی وروشنفکران.

انتونی گیدنز، جا معه شناسی. ترجمه: منوچهرصبوری.

 

 

 

 

 

 

 



[1] رامین جهانبگلو،مدرنیته،دموکراسی،وروشنفکران ص 52.

 
+ نوشته شده توسط میرزارفعت در دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386 و ساعت 23:40 |

دانشگاه های افغانستان ومشکلات آن

 

دراین روزهاهوا سرد وبارانی شده ، هرکس برای خرید ضرورت های زمستانی دست وپا می کنند انگار زمستان ازراه میرسد ونظام طبیعت فصل جدیدی ازسردی ومشقت را به نمایش می گذارد.امدن زمستان مثل همیشه مروریست برخاطرات تلخ زمستان سالهای قبل ، سالهای دشوار، سالهای رنج ، سالهای درد ، سالهای جنگ ، آوارگی، مصیبت ، طوفان  هولناک  کوه های بلند هندوکوش ، با با ، پامیرو...قتل عام ، آتش ، نفرت و....

بواقعیت ما فرزندان رنج ومصیبت هستیم ، درسرزمین شوره زار جنگ کاشته  شدیم وبا نفرت ودرد درزمزرعه اندوه ریشه گرفتیم ، درفضای آلوده  سیاست زمین سوخته جوانه زده و قد برافراشتیم وتاابد دردیار محرومیت ومحکومیت می مانیم تا بالاخره ازتنفر ابر بی باران بخشکیم زندگی ما همه رنج ، رنج که درسکوتش فریاد است ، درامیدش یاس است ودر نگفتنی هایش هزاران گفتنی ها، وقت یاد م اززمستانهای وطنم میاید بخود می لرزم هیولائی ازوحشت فکرم را مشغول میکند ، باخودفکر می کنم خدایا چی روزهای سختی ! چی مصیتی !  سردی ، طالبان، جنگ ،لیلیه ، بی آبی ، دانشگاه ، استاد ، لوبیائی کردم دار ، و....ازهمه مهمتر امتحان امتحان ؟! دانشجو آزمائی ؟! نه هرگز دانشجوکشی ، قتل عام اندیشه ها نه ازنوع طالبانی بلکه ازنوع مدرن با فنون خاص دردانشگاه ، کیسه بوری؟! دزدی وسرقت ؟! نه جیب خالی کردن ازنوع روش های اکادمیک ومعاملات دانشگاهی.و....

 بااین مقدمه وبه بهانه آمد آمد زمستان وشروع امتحانات زمستا نی دانشگاه ها ی کشور قلم وکاغذ گرفته تا تاملی کوتاه بر مشکلات دانشگاه های کشور داشته باشم.

متاسفانه جنگ وخون ریزی دهه های گذشته درافغانستان درکنارویرانی ، قتل عام، آ وارگی ، بی ثباتی سیاسی ، وتضعیف روحیه زیست باهمی تاثیرات ناگوار بر زیربناهای اقتصادی وازهمه مهمتر بر ا لگوهای رفتاری اساتید ، کیفییت درسی دردانشگاها ،سیستم نظام تحصیلی ، ترویج فرهنگ خشونت مطلق العنانی واستاد محوری ، زایش وتولید فکرو.... نیز گذاشته است.

مهمترین مشکلات دانشگاهای کشور قرارزیراست:

1- کمبود اساتید فعال  : اکثریت اساتید دانشگاه های افغانستان تا مقطع لسانس بدرجه پوهیالی ویا هم پوهنیاری مصروف تدریس هستند؛ موضوع که حتی در عقب مانده ترین کشورهای دنیا هم معمول نیست. مطمنا آ ماردقیق از تمام اساتید را ندارم ولی دردانشکده که خودم مشغول تحصیل بودم درچهارسال ازدرس استادی بهره نبردم که تا مقطع فوق لسانس یا بالاترازان دررشته تخصصش تحصیل کرده باشد.

2-استاد محوری درقالب خشونت فکری: خشونت ومحصل ستیزی مشکل دیگریست که دانشجویان کشور ما ازآن بشدت اسیب پذیر اند؛ عقده گشائی ها ی بی معنی ، اعمال بدترین نوع خشونت فکری و کینه توزی های بی رحمانه درچوکات اندیشه های نا بخردانه فضای با صفای دانشگاهارا پیش ازپیش الوده کرده ،درساعات درسی خشم وغضب نابجائی اکثریت اساتید محور اصلی ودرمحراق توجه دانشجویان قرارمی گیرد.

وقت استاد داخل  صنف (محبس 90 دقیقه ای) محصلین میشود سکوت عجبیب حاکم شده ، بحث روی درس ، پرسش وپاسخ ، لیکچر ، دادن ماخذ و...در آتش خشم پیشانی چین خورده استاد وسکوت معنی دار ومعصومانه دانشجویان ذوب می شود.الگوهای رفتاری که بدین شکل درصنف حاکم باشد نتایج منفی آن جز نفرت ، عقده ،کم سوادی، خشونت فکری وبالاخره منفی گرائی درهمه ابعاد زندگی اکادمیکی چیزی دیگری نخواهدبود.

3- عدم تولید فکر واندیشه: مهمترین چالش که حتی روند پیشرفت وترقی کشور را به بن بست مواجه ساخته عدم تولید فکر واندیشه دردانشگاه های کشورمی باشد.دانشگاه همچنان که ازنامش پیداست کانون علم ، تولید اندیشه ، موشکافی مشکلات جامعه ، نوآوری ، خلاقیت، جهل گریزی وبالاخره کاوش راه های برون رفت از وضعیت نابسامان موجوده می باشد؛ متاسفانه در دانشگاهای افغانستان نه تنها روی این موضوعات مهم تاکید نشده بلکه گراف این مشکلات را بالا برده که این موضوع یقینا ربط مستقیم به کمبود اساتید فعال وعدم برنامه ریزی دقیق وزارت تحصلات عالی کشوردرسستم نظام تحصیلی  دارد. فرهنگ مطالعه وکتاب خوانی، رشد ظرفیت ها، تحقیق وپژوهش، ابتکار وخلاقیت که ازلازمه دانشگاهی بودن است زمانی جامه عمل می پوشد که اساتید فعال جذب دانشگاها شده وسستم نظام اموزشی دانشگاه ها ازنو برنامه ریزی شود؛تا وقت که  نوت های چند صفحه ای اساتید که ازدوران حکومت داود وظاهر شاه به ارث مانده  سال بسال تجدید پوش می شود به موزیم فرهنگی کشور سپرده نشده واصل روابط در جذب اساتید دانشگاه ها مورد بازیابی ازطرف وزارت تحصیلات قرارنگیرد، مفاهیم وپژوهش جای حفظ نقطه به نقطه نوت های چند صفحه ای باستانی را پور نکند ، و... ادعای تولید اندیشه ، ابتکار وخلاقیت ومجهز شدن دانشجویان به علوم متداوله روز نابجا خواهد بود.

نگاه دانشجویان به مفاهیم اصلی علوم نگاه تازه نبوده ، برداشت دانشجو داشته های فکری دوران دانش اموزشی شان است وبس.

علوم اجتماعی ، حقوق و علوم سیاسی ، اد بیات و... مفاهیم کلیشه ای است که نامش عطش تشنگی مارا فرومی نشاند وشخصیت های کاذب اشباع شده مارا هرلحظه در قدمگاه دانشگاها با دریشی های لوکس وصحبت های دلنشنی تلفونی به نمایش می گذارد.برداشت ما ازتاریخ هنوز حفظ بیوگرافی شاهان کشور وبیاد داشتن تعداد پسران وزنان احمد شاه بوده از تاریخ سیاسی جهان همان مفهوم حفظ سنوات جنگ های جهانی را داریم ، ادبیات همان موضوع حفظ اشعار سعدی ومعنی کلمات عربی به فارسی چیزی تازه نمی فهمیم و....

4-عدم توجه به مکان های رهایشی ولیلیه ها: خوابگاه های دانشگاه های ما مکان مناسب برای زندگی دانشجونیست؛ عدم امکانات مناسب، کمبود اتاق ، برق ، کانالیزاسیون ، کتابخانه و... موارد هستند که هیچگونه بهبودی درآن بملاحظه نمی رسد.

سلول های زندان از نگاه  معیشتی وحفظ نظافت از اتاق های خوابگاه به مراتب بهتر هستند ،در هراتاق تا13دانشجو مثل گوسفند روی هم زندگی می کنند نه تنها فضای مناسب برای درس ومطالعه نیست بلکه احتمال شیوع امراض گوناگون بشدت قابل پیش بینی است. دردانشگاه مزارشریف خوابگاه است  که ازآن به گوانتاناموی ثانی یاد می کنند کسی به نام لیلیه وخوابگاه نمی شناسند نبود آب تشناب مشکلات زیادی راببارمی آورد که از تاثیرات منفی آن حتی شهروندان مزارشریف که دراطراف خوابگاه هستند نیز بی بهره نیستند، همه دانشجویان از دست شویه های (تشناب ) مساجد اطراف خوابگاه استفاده می کردند که بالاخره تشنابهای مساجد هم بروی دانشجویان قفل زده شد.

عدم نظافت درطعام خانه دانشگاه خود فشار روحی دیگری است که دانشجویان ازآن رنج می برد لوبیائی کرم دار طعام خانه دانشگاه ورد زبان همه محصلین خوابگاه بود.در دانشگاه کابل محصلین بخاطر ابراز مشکلات معیشتی شان چند قربانی بجا گذاشت .درست است که مافرزندان رنجیم ، زیربنائی اقتصادی کشورما ازهم پاشیده اما توجه به کانونهای علم ودانش خصوصا دانشگاه ها ازمسایل مهم کشورمیباشد تا دانشگاه های ما که منشا همه تحولات مثبت  است به وضعیت مطلوبی نرسد جامعه ما راه بسوی انکشاف باز نخواهد کرد.

واما فرصت ها، زمینه ها وراه حل ها:

نوسازی سستم تحصیلی : سیستم تحصیلی کشور ما شدیدا نیاز به بازبینی وتجدید دارد ، نظام تحصیلی زمان شاهی (قدیمی) نه تنها مشکل مارا رفع نمی سازد که بنا به عدم تطابق با جامعه امروزی برمشکلات می افزاید. وقت نظام تحصیلی ما تجدید نظرشود سیستم نوتیشن کارائی خودرا ازدست داده رجوع به ماخذ ومنابع ، کتابخانه ها ، تحقیق وپژوهش وابتکار اهمیت ویژه پیدامی کند که تولید اندیشه وخلاقیت از ملزومات آن می باشد. رشوت ، معاملات نامشروع دانشگاهی وعقد ه گشائی جایش را به خشونت پرهیزی فکری ، تعمیم فرهنگ مطالعه ، تلاش در راستای تخصصی شدن و ...می دهد. با اصلاح نظام تحصیلی است که دانشگاه وکلاس ها  سلولهای زندان فکری نه بلکه با غستان دانش وکانون گرم علم محوری خواهد بود.

تجدید نظر درسستم جذب اساتید :یکی از زمینه های که وزارت تحصیلات عالی و هیئت علمی دانشگاها دارند تجدید نظر وبازبینی در روند جذب اساتید است. درشرایط کنونی جذب واستخدام اساتید بنا به روابط صرف نظر از ضوابط ومعیار مشخص تحصیلات عالی صورت می گیرد. تازمانی که این روند ادامه داشته باشد انجماد فکری وکوتاه نگری های نا بخردانه حاکمیت بی بدیل دردانشگاها  خواهد داشت. جذب اساتید که مقطع فوق لسانس ودکتورارا سپری کرده ازاهمیت ویژه در شرایط امروزی برخوردار است.عدم زایش تفکر وخلاقیت،نابودی دسته جمعی فکری ، امتحان شمشیر برنده استاد برای نابودی استعدادهای شکوفا و....همه ناتوانیهای اکثریت اساتید دانشگاه هارا به اثبات می رساند.

وبالاخره رفع بی عدالتی ،پربارساختن کتابخانه ها وتوجه به ساحات رهایشی وخوابگاها زمینه وفرصت دیگری برای بهبودی وضعیت دانشگاهای کشورمی باشد. تعمیم ارزش ها ومفاهیم اصلی عدالت اموزشی وتحصیلی روحیه خودباوری وافغانستان دوستی را تقویه ، حس تلاش ومبارزه جوانان کشوررابا همه مفاسد اجتماعی درهمه ابعاد زندگی زنده وهمه را به اینده با صفا مجهز با دانش که مطابق به ایجابات قرن ما باشد امیدوارخواهد کرد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط میرزارفعت در جمعه نهم آذر 1386 و ساعت 22:42 |

شخصیت پرستی وپیامد های آن

 

شخصیت پرستی واطاعت بی چون وچرا ازفرد ،اززمانه های دور ،در جوامع بشری مروج بوده است . این امر بیشتر در جوامع بدوی ، خصوصا در ایین مسیحیت وعصر استبداد فکری قرون وسطا معمول بوده وتاعصر حاضرنیز ادامه دارد .

د رباورهای مختلف به گونه های متفاوت ازشخصیتها اطاعت به عمل می اید ولی عمدتا این عمل رنگ وبوی مذهبی داشته وبه حاکم ویا شه منشاالهی وخداوندی قایل می شوند . دز چنین حالت ،اطاعت یک وجیبه عقیدتی پنداشته شده مردم خود را ملزم به اطاعت بی قید وشرط از حاکمان وشخصیتها می دانند . دراین حال شخص مورد اطاعت با عوام فریبی وتصمیمات نادرست اجتماعی اش فقط عطش اعتقادی وروانی شخصیت پرستان را فرو می نشاند .

شخصیت ها وافراد همواره با شیوه های گوناگون کوشیده اند تاخود را مقدس جلوه داده ، انسانهای زیردستش را به اطاعت وکرنش وادارند تا اراده های همگانی وارزشهای اجتماعی در گرو اراده او باشد وبس .

در جامعه یی که شخصیت پرستی جامه عمل بپوشد ، مطمینا ارزشهای جامعه مدنی مانند دموکراسی ، حقوق بشر ،تساند وتساهل اجتماعی ،اصول پلورالیزم قانونمندی ،آزادی ،مساوات نورمهای اساسی عدالت اجتماعی و... جایگاهی اصلی شان را نمی یابند وبدیل آن را مردم دریک جامعه غیر مدنی ،که به اصول ازادی ، مساوات وقانونیت ارزش داده نمیشود ،جستجو می کنند .

شخصیت پرستی ،زمینه های گروه بندی ودسته های متخاصم را در جامعه مساعد می کند .

در جامعه غیرمدنی شخصیت یک شخص در محراق تمام توجهات قرار دارد توده مردم در معرض بی توجهی ، استبداد وبیعدالتی قرار میگیرد . افراد اجتماع مسلوب الاراده شده تصمیمات در دست فردیست که  حتی به کیش تبدیل شده است .

در یک چنین جامعه بسیارمشکل است که در جهت مخالف اراده فرد مورد تقدیس حرف زد وازازادی بشری به عنوان یک ضرورت همگانی درکنار دیگر ضروریات دفاع کرد .

تنها چیزی که مقبول همگی خصوصا مورد تایید فرد مورد اطاعت است فرمانبرداری بی چون وچرا است .

شخص مورد اطاعت به خاطر بقای خود هیچگاه زمینه درک واقعیتها را در جامعه مساعد نمی سازد . چون درک واگاهی ازواقعیت ها اب دراتش هیولائی شخص سمبولیک میریزد وتمام سیاست های پشت پرده را بایک حرکت فکری واقعبینانه مثل روز افشا می کند.

تاوقتی که مرض مهلک شخصیت پرستی تداوی نشودمردم وجامعه ازدرک واقعیتها عاجز خواهند بود.

متاسفانه هنوز هم در برخی ازکشورها زمامداران وشاهان تقدیس می شوند ولو اگر شاه زمامدار، حاکم وامیر مستبد خاین وفاسد هم باشد . به شاهان وزمامداران القابی مانند :ظل الله خلیفه خدا در روی زمین ، ولی امرو... داده میشود .  

به گونه مثال تا چندی قبل  در کوریا و جاپان شخصیت پرستی جنبه مذهبی ورهبران دولتی بدون چون وچرا تقدیس می شدند ؛چنانچه درکوریای شمالی سریال که مدت یکسال میشود بنام جواهر درقصر از شبکه دو  سیما ایران هرهفته یکبارنشرمی شود مبین این واقعیت است که بعد ازوفات امپراطور  تمام ملت به سوگ او نشسته ،عزای عمومی اعلان شد وپسرش ،بدون انتخابات ،جانشین پدرگردیده زمام امور را در دست گرفت .

در کوریارهبردولتی را پدر ملت می خوانند . لقب افتخاری که خود نمونه شخصیت پرستی ،بدون توجه به شخصیت وکارکردهای رهبر دولتیست .

در چنین حالت انتخاب به اراده یک فرد است وشاه زمامدار می تواند با اراده خودش حتا پسر گهواره یی اش را به زمامداری امور بگمارد .

 شخصیت پرستی ؛زمینه ها وپیامدها:

جامعه غیرمدنی :

جامعه غیرمدنی ،مساعدترین زمینه بروز شخصیت پرستی است . در جامعه غیرمدنی به ارزشهای انسانی اصول مدنی ،ازادی ،دموکراسی ،موازین حقوق بشر ونورمهای قانونمند بها واهمیت داده نمی شود . مناسبات اجتماعی متکی به اشخاص بوده ، همه ارزشها ازعینک شخص قابل اطاعت مورد ارزیابی قرارمی گیرد .

 

عدم روحیه آزادمنشی ،آزاد اندیشی وآفرینش تفکرسالم :

درجامعه یی که تفکر خلق نشود ، روحیه زیست باهمی توام با ازادی زیر چتر قانونیت وجود نخواهد داشت . فرهنگ وسنت قشریگری حاکم خواهد بود . ناتوانیهای روانی ، مردم را رنج می دهد وبلاخره به اطاعت بی چون وچراازافراد پرداخته می شود واگر افراد آزاد اندیش بخواهد این زنجیر مصیبت بار را از پای مردم بگسلاند ، مرتد وباغی ویاغی خوانده شده کشته می شوند ویا پشت میله های زندان می پوسند .  

 

حاکمیت فرهنگ سنتی ،قبیله یی واتنیکی ،که خود ناشی ازعقب ماندگی فرهنگی است :

فرهنگ سنتی قشر یگری ، خود تبری بردرخت تحمل گرایی ،تساند، تساهل و یکدیگر پذیری است . شخصیت ها کوشش می نمایند تا از عقب ماندگی فرهنگی استفاده کرده افراد و مجموعه های خارج از تبارش را کم ارزش وحقیر جلوه دهند وخود را بالای مجموعه معینی ،که شخصیت پرست است ،بقبولانند . فرهنگ قبیله یی هیچگاه خارج از مجموعه معین رشد نمی کند وانچه که متعلق به قبیله معین است مقبول در غیر ان همه مذموم اند .

عقل ستیزی وتفکر زدایی یکی ازویژگیهای جامعه سنتی وقبیله یی است زیرا استبداد فکری زمینه حاکمیت فرهنگ غنی آزادمنشی را مساعد نمی کند .  

رجالی که تقدیس می شوند ،فضای کشنده تفکرونابودکننده همگرایی وآزاد اندیشی را ایجاد کرده ،حلقات آزادیخواه وعدالت پروررا سرکوب می کنند . انان جلو بروز ورشد استعدادها را گرفته ،به بیعدالتی اجتماعی که عامل اصلی ومانع بزرگ در روند پیشرفت وتکامل اجتماعی است ،نیرو می بخشند .

مساله مهم دیگری را نیز نباید نادیده گرفت ، که شخصیتها نقش ارزنده یی را در تسریع روند حرکتهای اجتماعی دارند ؛ ولی هیچگاه تعیین کننده وقاطع نیستند . شخصیت ها زمانی موثریت بهتر دارند که توده را دست کم نگرفته ،ارزشهای اجتماعی را احترام کنند وبه عنوان افراد عدالتخواه عمل نمایند .

درکشورما افغانستان شخصیت پرستی ،با تفوق طلبی اتنیکی ،مذهبی ،لسانی ،قومی ،منطقه یی و... همراهی می گردد.

 

درهرجامعه یی که تصمیمگیری های اجتماعی ،سیاسی و... در اختیار یک فرد باشد ،قهرمان میدان ،ملت نه ،بلکه فرد است وتمام اراده ها در برابر اراده او ضعیف جلوه داده می شوند . دراین معادله ودراین میان مردم وارزشهای اجتماعی ،مجهول می مانند .

حاکمیت چنین فرهنگ ،باارزشهای عقلانی در ستیز قرارگرفته ،هیچ فردی خود را از زنجیرجهل وتنگ نظری ، تملق وچاپلوسی آزاد نخواهدتوانست .

دریک چنین جامعه یی بیعدالتی ظلم ،وحشیگری ونقض حقوق وارزشهای انسانی ،نشانه قهرمانی وافتخار آفرینی بوده ،فتوا وفرمان حاکم وقهرمان وامیر باید تطبیق شود ؛ ولو بهای آن سیاست زمین سوخته قتل عام ،شکنجه واوارگی هزاران انسان بی گناه وغیر نظامی باشد . 

فرمانهای جلالتمابان باید جامه عمل بپوشند ؛ولو اگر میدانهای ورزشی به محل  دارآویختن افراد بی گناه تبدیل شود ویا هم نیمی ازنفوس اجتماع خانه نشین گردیده ،محروم از هرنوع حقوق وامتیازات طبیعی وقانون شان گردند.

لقب افتخاری به بی تفاوت ترین فرد جامعه داده شود ولو قانون اساسی کشور ازنگاه شکلی به چالش کشیده شود، برمرگش بیرق پرافتخار ما نیمه برافراشته گردد وعزای عمومی اعلان شود ولو اگر درطول حکومت 40 ساله اش زیربنائی اقتصادی ما ازهم پاشید.

 خطاب امیرالمومنین  ،بابا، قهرمان ملت درسه ضلع تاریخ بی عدالتی عدم ثبات سیاسی وانسان ستیزی کشورما جلوه درخشان از شخصیت پرستی است.

چرااین همه مصیبت ؟!علت واضح است :عدم حضورملت در تصمیمگیری های سیاسی اقتصادی ، اجتماعی و....

 

پس چه باید کرد؟

1- رشد وتقویه بنیادهای مدنی ورفع عقب ماندگی فرهنگی :

تحکیم تقویه وتعمیم اصول وارزشهای اساسی جامعه مدنی ورفع عقب ماندگی فرهنگ کمک می کند تا زنجیرجهل و وابستگیهای کورکورانه ازپای توده بگسلد . زمینه رشد استعدادها،شگوفایی فرهنگی ومردم محوری مساعد شود .

2- بازسازی مناسبات اجتماعی ورشد روحیه اتکا به نفس و ایجاد نظام اجتماعی مبتنی بر عدالت و واقعیتهای عینی جامعه :

اساسی ترین راه زوال شخصیت پرستی ایجاد نظام مبتنی بر عدالت اجتماعی است ،که در ان تفوق طلبی مذهبی ،اتنیکی ،لسانی و...به سطح نازل برسد .محرومیتهای قومی ومذهبی احساس نشود . استبداد ودیکتاتوری فردی رخت بربندد . ارزشهای اساسی نظام وموازین حقوق بشراحترام شود . مفاهیم حق محوری مردمی وتکلیف به صورت واقعی درک شوند وبلاخره قهرمان واقعی ملت باشد نه شخص. 

به امید انروز!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط میرزارفعت در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 13:49 |

آيا پارلمان عقده يی وعجولانه عمل نکرده است ؟!

افغانستان درشرایط کنونی مقوله های جدیدی چون دموکراسی ، ارزش های حقوق بشر، نظام مبتنی براصول و آراء مردمی وامنیت نسبی به نفع مردم را تجربه می کند. بعدازسقوط طالبان داشتن رييس جمهورمنتخب به رای مردم، داشتن قانون اساسی جدید، پارلمان، خلع سلاح افراد غیرقانونی ( بصورت نسبی) طرح و چاب پول جدید، انتخابات شوراهای ولایتی و...دست آوردهای انکارناشدنيی اند که همه را نسبت به آینده امیدوار ساختهاست. اما در این اواخرهمچو گذشته ها این دست آوردهای مهم مورد هدف شوم دشمنان خارجی و داخلی کشور قرارگرفته است که در نتيجهء ميزان خوش بینی ها رو به کاهش نهاده است.

مداخلات بی رحمانه کشورهای همسایه همراه با سیاست های قدرت های بزرگ و استفاده ابزاری از دشمنان داخلی بر نگرانی های مردم افغانستان افزوده و دموکراسی تازه پا و امنیت نسبی را بیشتر از پيش شکننده ساخته است. خصوصاً مداخلات کشورهای همسایه که در اين زمينه پيشنه دارند از جمله تهدید های آشکار اند که بالهای سفید کبوترصلح و دموکراسی افغانستان را رنگین به خون تجاوز علنی و بی رحمانه شان می نمایند. مرکز تربیه تروریستان، در خارج از مرز، تجاوز علنی پاکستان بر حریم کشور و اخراج مهاجرین افغانی از ایران- ان هم به صورت دقیق و حساب شده- شاهد این مدعا است.

اما مهم تر از همه – و البته علاوه برمشکلات بی شمار ديگری که داریم :عدم امنیت،فساد اداری،فقدان افراد مسلکی و کارآزموده، نداشتن اردوی منظم و پولیس تربیت یافته، کندی روند بازسازی، نا هماهنگی قوای سه گانه و ادارات کشور و...- عقده گشایی های شخصی وکلا و تصمیم شان مبنی بر سلب صلاحیت وزیرخارجه نه تنها استفاده ابزاری بدون موجه از قانون به شما رمی رود ، بل با ريختن آب در آسیاب دشمنان، بار دیگرچهرهء بد خواهان کشور را که معتقد به آرمانها، ارزش ها، منافع ملی، و رای عمومی نیستند آفتابی نمود.

در همه نظام های دموکراتیک و مردم سالار، نوع ، شيوه و حدودعملکرد نماینده گان پارلمان کاملاً مشخص است که چگونه باید عمل کرد تا قداست و فلسفهء اصل نماینده گی حفظ گردد. نظریاتی که در این رابطه به صورت علمی از طرف دانشمندان حقوق اساسی مطرح است فعلاً از ظرفیت این نوشتار خارج است؛ اما سوالاتی در این زمینه مطرح اند که نمی شود آن ها را ناديده گذاشت :

- آیا نماینده گان مردم درعملکرد شان بدون در نظرداشت حکم وجدان ، اصل منافع ملی، شرایط زمانی، و... برای اعمال رأی شان کاملاً دست باز دارند؟

- آیا وکلای مردم حق دارند تا برای منافع شخصی شان از اراده های پاک شهروندان استفاده ابزاری بکنند و نهادی را که وظیفهء تصویب قوانین و نظارت منطقی بر حکومت را دارد تبدیل به مکان عقده گشایی شخصی شان بسازند؟

- آیا پارلمان به صورت مطلق مختار است تا هرگونه که می خواهد و به هر شيوه يی که می خواهد تصميم بگيرد؟

- آيا پارلمان حق دارد تا برخلاف منافع و مصالح ملی هم تصميم بگيرد؟

- و به صورت مشخص آیا پارلمان افغانستان با این تصمیمش از مصایب و مشکلات مهاجرین می کاهد و با استیضاح و سلب صلاحیت وزیرخارجه این مشکل حل می شود و يا هم کم از کم به حد اقل می رسد؟

متأسفانه که پاسخ آخرين پرسش هم منفی است ؛ زیرا اخراج مهاجرین به ويژه در اين مقطع ، ریشه درموضوعات دیگری دارد.

پارلمان در یک جامعهء دموکراتیک با تصاميم درست و حساب شدهء مبتنی بر ارزشهای اجتماعی و منافع ملی مسير حرکت کشتی آمال مردم را به سمت ساحل امن تثبيت می کند. به همين گونه هم  تصاميم غیرعقلایی پارلمان – آن هم در اوضاع و شرايط حساس و بغرنج - می تواند کشور را به بحران بکشاند. متاسفانه شيوهء برخورد پارلمان به مسايل موجود در کشور و پيرامون آن از جهات گوناگون سخت قابل انتقاد است؛ زيرا اين تصاميم نه تنها مشکل گشا نيستند و به حل مشکلات مسايل کومک نمی کنند، بل خود پارلمان را به يک مرکز مشکل زا و بحران آفرین تبدیل کرده اند.

درست است که در هر جامعه يی پارلمان مرکز تقابل اندیشه ها، افکار و برنامه های احزاب مختلف با روحیه های مختلف می باشد؛ اما اينان همه بايد روی منافع مشترک ملی و کشوری همخوانی داشته باشند- چیزی که متاسفانه پارلمان ما آن را کم دارد.

اگر تصمیم اخیر پارلمان مبتنی بر تبعيت از منافع ملی و آگاهی و خرد سياسی می بود- و نه تعقيب اغراض شخصی و گروهی در تحت دلسوزی ظاهری برای مهاجران- در آن صورت «شورای ملی» بايد متوجه می شد که امورمهاجرین و مسایل که در رابطه به اخراج آن ها مطرح اند، چالش هایی اند در برابر دولت و مردم افغانستان و نه تنها وزارت خارجه یا امورمهاجرین. واقعيت اين است که مسأله اخراج مهاجرین با واقعیت ها و سیاست های جاری و حاکم در کشور و با توجه به کنش و واکنش های سیاست های کشورهای ذیدخل رابطه مستقیم و تنگاتنگ دارد. نماینده گان باید خرد اين را می داشتند تا درک بکنند که در پس پردهء اخراج مهاجران چی سياست هايی نهفته اند ؛ آن ها بايد نقاب از رخ این سیاست ها بر می داشتند. آن ا بايد درک می کردند که چی عوامل باعث این حرکت می شوند. ولی، متأسفانه اصلاً چنين نشد.

سوال مطرح می شود که اگر نماینده گان عقده يی وعجولانه عمل نکرده باشند پس از سلب صلاحیت وزیرخارجه بر کدام زخم  کدام مهاجرافغانی مرهم گذاشته شد؟

حقيقت آن است که حتًا خود مهاجرین نيز با این تصميم پارلمان موافق نیستند- زيرا نه تنها وضعیت آنان بهبود نیافته بل خفقان بیشترشده وچشمان بارانی هر مهاجر بارانی تر از قبل.

پس گفته می توانیم که این تصمیم پارلمان نشاندهنده عدم درک درست واقعیت از سوی بعض نماینده گان و نيز عدم آگاهی آنان از اصول ، ارزش هاو شيوه های کار پارلمان است. این تصمیم عقده گشایی اشخاصی را برملا می سازد که تا دیروز هم آله دست بیگانه گان و ابزار تحقق سیاست های شوم دشمنان وطن بودند. اگرسوال شود که چی عاملی باعث مهاجرت ملیونها افغانی شد پاسخ عناصر چی خواهد بود؟!

***

انکار نباید کرد که  با آمدن سپنتا تحولات مثبت و بنيادی در وزارت امور خارجه آغاز گرديده است . همچنان حضور سپنتا به حيث يک شخصيت وطنپرست، روشنفکر، دموکرات ، تجددطلب وعدالتخواه، در حکومت، طبعاً مورد پسند نیروی های کوتاه فکر،انحصارگرا ، متعصب و مخالف تجدد، تحول و دموکراسی نبود. پس هر وزیری که به دفاع از ارزش هايی که سپنتا به آن ها باورمند بود تلاش به خرج دهد هدف بعدی نيروهای متذکره خواهد بود.

بر پارلمان بود تا در شريط حساس کنونی راهکار درستی را در جهت اصلاح ادارات، جذب افراد سالم، مسلکی و متعهد، حل مشکلات امنیتی، اتخاذ سیاست های مبتنی بر ارزش های جمعی و منافع  عمومی جستجونماید؛ تا دیگر افغانستان لباس چرگین گذشته را به تن نکرده و همه افغان ها  با باور به افق روشن و امیدوارکننده  و با سرود صممیت وموفقیت، برای بهروزی کشور و جامعه به کار و کوشش بپردازند. وظیفه نمایندگان شورای ملی است تا روی مداخلات مستقیم کشورهای بیگانه در امور داخلی افغانستان و راه های جلوگيری از آن ها غور بیشتر نمایند و تدابيری بينديشند تا افغانستان قادر شود دست هايی را که علناً بر خاک  و منافع ملی ما حمله می کنند کوتا ه نماید. بر اعضای و رهبری شورای ملی بود تا نشان دهند که پارلمان به حيث يکی از ارکان ثلاثهء دولت نقش به سزایی در بازسازی پس از جنگ و رشد و شکوفای کشور ايفا می کند. آنانی که با  طرح  و تصويب عفو جنایت کاران  خود و ياران شان را از پيگرد مصوون ساختند، بايست از خود در برابر دگرانديشان نيز بردباری نشان دهند تا طبق اصول تساهل و پلورالیسم که لازمهء دموکراسی اند، همه در کنارهم به بازسازی افغانستان پس از جنگ بپردازند ؛ زيرا افغانستان با رويارويی های تعصب آميز ، نابردباری ها  وعقده گشایی های شخصی آباد، مستقل و شکوفا شده نمی تواند. تجربه عملاً ثابت کرده که در کشوری مثل افغانستان هیچ گروهی نمی تواند حاکمیت را در انحصار خود قرار دهد و هر گونه تلاش برای تحميل چنين انحصارگرايی - چی ايديولوژيک باشد، چی اتنيکی و يا هم سمتی-  تمام کشور و جامعه را به سوی بحران می کشاند. بر عکس مشارکت ملی در شرايط  دموکراسی  زمينهء آن را فراهم می سازد تا مردم ارزش های صلح وهمدلی را تجربه کرده از زنده گی در شرايط قرون وسطايی خارج شده  و به سوی زنده گی متناسب با ايجابات  قرن بیست و یکم گام نهند.

 

+ نوشته شده توسط میرزارفعت در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 13:42 |

نگاه کوتاه برمفهوم مدرنیته

 

 ازمدرنهابدون تنفرسخن بگووازقدمابدون ستایشگری ،هریک رابه خاطر شایستگی شان قضاوت کن نه به دلیل قدمتشان
                                                                                                                            لرد چسترفیلد

 مدرنیته بحث خیلی مفصلی است که درین گفتار نمی گنجد وامکان بحث روی ابعاد وزوایائی این مقوله ازاین مقاله خارج است اما دراین نبشته کوشش شده تا بصورت خیلی فشرده روی مفهوم مدرنیته نکات چندی گفته شود.
تاریخ بشریت نشاندهنده این واقعیت است که انسانها همیشه ،چه درزندگی فردی ومغاره یی وچه درمحیط اجتماعی وارتباطات ،درجستجوی راهها وزمینه های تکامل وروند روبه پیش رفتن بوده است . ایجاد تحول وتکامل درتفکر و وسایل ،که آن را «عقل انتقادی » و «عقل ابزاری » نیز گویند ،بشررا از زندگی فردی وانزوا به محیط جمعی سوق داده ،باگذشت زمان وجریان متداوم تاریخ ،همواره زمینه های اندیشیدن نو ،ایستارتازه ،وسایل مدرن وتکوین دولت – ملت ، تصویب قوانین ومراعات نمودن مجموعه مقررات مشخص نظر به مقتضیات زمان وتکامل فکربشر،درروابط اجتماعی ،استفاده از وسایل وتکنولوژی در هردوره تاریخی ...همه نشانه هایی از تحول وتکامل روند به پیش حرکت کردن است .  

به خاطری که انسانهای کره ارض از کرامت ،رفاه وارزشهای بشری درک درست و واقعبینانه داشته باشد باید با قافله متحرک پیش رو همگام شده وپا به پای تکامل فکری وابزاری ،خود را عیار سازند ،عقب ماندن از این قافله به مثابه نفی ارزشهای فکری بشر است ، که نفی این ارزش منجر به منتفی ساختن خود انسان است ؛ زیرا یک تفاوت کلی در عرصه زندگی اجتماعی بوجود می اید ،نوع اصطکاک وبرخوردهای طبقاتی جنبه های مختلف زندگی انسانها را مخدوش می سازد ،به یک عبارت ساده گفته می توانیم هستی وبقای انسانها در گروفهم ودرک آن نظر به روح زمان ازتکامل فکری وابزاری درزندگی بشربوده می تواند .  

نکته قابل ذکر این که ابزاروایستارهای تکامل یافته در تقابل باوسایل واندیشه های قبل از خود قرار گرفته وبعضا این مساله نوعی چالش را در روند زندگی بشری بوجود آورده است . مفاهیم متفاوت وبرداشتهای گوناگون ازکهنه ونو ویا سنت وتجدد به بحث انگیزترین مقوله ها در حوزه های دانشگاهی ،محافل اهل فرهنگ ودانش مدرن تبدیل شده است ؛پس باید دانست مدرنیته چیست ؟وچه مفهومی را ارایه می دهد ؟

ازمدرنیته معانی مختلف ارایه شده ،که خود حوزه بحث مدرنیسم را روز به روز گسترده تر و وسیعتر ساخته ،مفهوم آن پیچیده تر می شود مدرنیته به معنی همواره به پیش رفتن است یا فراخواندن نو وکنار گذاشتن کهنه [1]  

واژه مدرن modern را برای اولین بار رومیان در قرن ششم میلادی از روی کلمه مودو (Mode) یعنی به تازگی ساختند وهم چنان برای اولین بار بودلردر سال 1863 به کار برد . او می گفت : مدرنیته را باید ازمفهوم Mode  برون کشید ، به عقیده او مدرن کسی است که صاحب حافظه حال است واز عصرش به صورت هنرمندی حاشیه یی تجلیل می کند . از نظراین دانشمند ،مدرنیته ازیک فاعل (Subject  ) ویک فعل ویک مفعول (Object ) ترکیب شده [2]

چنانچه گفته شد مدرنیته فراخوانی نو وکنارگذاردن کهنه را افاده می کند ،این روند ازقدیم الایام در بین طیفهای مختلفی ازجامعه مورد تاکید قرارمی گرفت . 

دانشمندان ومتفکران زیادی را در دوران قبل ازمیلاد می یابیم که بر مدرنیته ومدرنیسم عصرشان نسبت به گذشته وعصرکهن پا می فشردند ومدعی مدرن بودن نسبت به پیشینیان شان بوده اند . 

این وضع در قرن سیزده هم نیز به چشم می خورد مثلا توماس اکوئناس خود را مدرن تر نسبت به نسل پیش از خود می داند وهمیشه در مجالس علمی وتحقیقاتی بر تفاوتهای زمانی اصرار می ورزد. این موج درگیری دربین گذشته ها ومدرنها درقرن چهاردهم وپانزدهم نیز تشدید شد ونهضتهای فکری جدید در صحنه امده ازمدرن بودن شان تمجید وسنگ تحول فکری وابزاری را درسینه می زدند .

داغترین وجدل انگیزترین بحث تقابل میان نو وگهنه در عهد رنسانس شروع میشود ،که میان عصرکهن وجدید خط فاصل کشیده شده ،تحول عمیق وشگرف درابعاد مختلف زندگی بشری اعم ازاقتصادی ، سیاسی ،فرهنگی واجتماعی رونما می شود .گریز ازقید وبند سنت وفرهنگ کلیسایی و رو اوردن به یک زندگی پر زرق وبرق تکنولوژیکی نقطه عطف تقابل میان این دو مفهوم است . عصر مدرنیته به شکل فورمولیته اش با ظهور رنسانس آغاز یافت وبرداشتهای متفاوت را نیز در بین حلقات مختلف جامعه انسانی بوجود آورد .

استفاده ازبرق به جای چراغهای ابتدائی (موشک) ،استفاده ازماشینهای پیشرفته تتبع و نگارشی ، سفرباراه آهن ... تغییرات قابل توجه وفاحش را درزندگی انسانها بوجود اورد .

ساده ترین مفهوم مدرنیته که ازعهد رنسانس شروع ،تا به امروز دربین مردم موجود بوده ،مدرن شدن تکنولوژی و وسایل است ، مثلا دنیای مدرن درنظرهرکس دنیای استفاده نمودن ازکمپیوتر ،برق به جای چراغهای ابتدائی ، انترنیت ،مسافرت با طیاره وراه آهن نه با مرکب ،ویاهم پارلمان ،احزاب ،سینماها ،اطلاعات جمعی ،بمب اتم ... یعنی آنچه که در زمان فعلی موجود ودرگذشته نبود،می باشد [3]

موجودیت چنین زمینه ها تفاوتی را در زندگی جوامع امروزی ودیروزی بوجود آورده است . ولی بعضی ازدانشمندان این طرزبرداشت راخیلی سطحی وناقص می دانند .ازجمله داکترعبدالگریم سروش تاکید دارد که باید ریشه های مدرنیته را مورد ارزیابی قرارداد ،نه میوه یی را که از آن ریشه رشد نموده وبزرگ شده است .

نکته مهم دیگری که باید به آن اشاره شود اینست که در تعریف گفته شد مدرنیته فراخوانی نو وکنارگذاشتن کهنه است ، سوال مهم انجا است که چه چیزی را باید کنارگذاشت ؟ وبدیل انرا در مدرنیته جستجو کرد ؟ دراینجا اگرمدرنیته را صرف ازبعد ابزارو وسایل مورد بررسی قراردهیم ،پاسخ مشکل نخواهد بود ،کنارگذاشتن وسایل وابزار کهنه که به اندازه وسایل نو کارایی ندارند ،ولی اگرازبعد فکری وعقل انتقادی ان را به بحث بگیریم پاسخ اسان نخواهد بود و مهمترین موضوع سنت ومدرنیته را نیز همین بعد تشکیل می دهد . چون هر جامعه دارای مجموعه ارزشهای اجتماعی وفرهنگی مشخص است ،که خود را ملزم به حفظ آن می دانند گذشت زمان مدرن شدن وسایل را در آن بی اثر دانسته ، ترک ان ارزشها را به مثابه گریز ازهمه ارزشهای انسانی می دانند . اگر درست تامل وتعمق صورت گیرد ،کنار گذاشتن کهنه وچنگ زدن به مفاهیم نو مدرنیته نوعی بی تفاوتی را نسبت به مجموعه ارزشهای اجتماعی ،که با گذشت زمان درهرجامعه شکل گرفته ،می آفریند . یعنی مشکل خواهد بود جامعه یی خود را ملزم به حفظ وحمایت ارزشهای شکل گرفته در گذشته نداند .  

در این زمینه کوشش وتلاشهای زیادی صورت گرفته که به نحوی باید با حفظ فرهنگ کهن وارزشهای اجتماعی از اندیشه ها وروشهای نوین ومدرن استفاده کرد ،در تعامل نه در تقابل وتضاد .

با ظهور مقوله مدرنیته ،جامعه سیاسی تدریجا از همه قیود ماورالطبیعه رها می شود ودولت تنها به مثابه نهادمدرن ،مسول وضامن حفظ آزادی ،تولید وتداوم قراردادهای اجتماعی قرار می گیرد .  

چنانچه می دانیم در جوامع سنتی ،امتیازات به موجب طبیعت بنام اشخاص وافراد که از آن بهره مند است ثبت ودرج می شود ،در جوامع سنتی مشروعیت قدرت کاملا بستگی به طبیعت وخصوصیات موروثی است . قدرت تازمانی مشروع است که طبیعت آن مقتضی آن باشد . یک خانواده اقلیت ،محدود و معدود با توسعه قدرت طبیعی می توانست چندین نسل پی هم بر جوامع انسانی حکمروایی داشته باشد . در جوامع ماقبل ،حفظ قدرت در نظم کیهانی وجود داشت ،که نمونه های بارز انرا در حکومتهای سلطنتی اروپایی قبل ازانقلاب فرانسه شاهد بوده ایم .

اما درتفکرسیاسی مدرن با بوجود امدن دولت – ملت وضع به گونه دیگری بوده ،قراردادهای اجتماعی ضامن حفظ آزادیها ورفاه بشر می باشد . فاعل اصلی درتشکیل قراردادهای اجتماعی ضامن حفظ آزادیها ورفاه بشر می باشد . فاعل اصلی در تشکیل قراردادهای اجتماعی خود انسانها اند . درتفکرسیاسی مدرن تاکید بر ارزشهای سیاسی جدید است ، که در ان شاه نه ظل الله ،بلکه نماینده خود انسانها جهت تنظیم اموراجتماعی بشر است . تفکرمدرن زمینه یی را بوجود می آورد تا انسانها مرز دقیق حق وتکلیف را بداند وزنجیرانحصاری تکلیفی بودن را گسیخته بر حق خود تاکید ورزد . 

پس گفته می توانیم که در تفکر سیاسی مدرن محوری ترین چهره مدرنیته سیاسی مجموعه ارزشها وقراردادهای اجتماعی است ، که ضامن حفظ آزادی فرد درجامعه باشد .درحقیقت مهمترین محورمدرنیته شکل گیری فرد ، به مثابه چهره اصلی جهان مدرن است . با پیدایش این تفکر مدرن سیاسی فرد مقام وجایگاه خود را به حیث موجود خلاق قدرت سیاسی پیدا کرده ، مشروعیت دهنده قدرت حاکم در نظام است .

یعنی مدرنیته ،نظام ازارزشها وایستارهایی که با پیدایش فرد محوری در جهان مدرن انجامیده است . در این نظام فرد به مثابه موجود اخلاقی ،مستقل ،خود مختار وقادر ،جایگاه اول را دارد وافراد می توانند با داشتن چنین خود مختاری قرارداد اجتماعی را به مثابه نظام حافظ منافع خویش بوجود بیاورد .

در گذشته ها یعنی قبل از تمدن مدرن ، به فرد چنین بها داده نمی شد . انسان موجودی بود که در طبیعت قرار داشت و طبیعت مجموعه منظم دارای ارزشهای ویژه بود . ولی از نظر متفکران واندیشمندان مدرن ، هر فرد طبق قرارداد اجتماعی ،کاملا حاکم بر امور خود است ، آن امورازطریق هیئت منتخب ، که هما نا قدرت حاکم است ، نظم وسامان داده می شود .

 

 

واما در افغانستان !

تاهنوز در افغانستان نهضت روشنفکری بوجود نیامده ، که گرد وغبار فتور چند قرنه را از رخسار اندیشه وفرهنگ بزداید ، در ترقی وتعمم اندیشه سیاسی مدرن وخردگرایی جامعه تلاش نماید . در این سرزمین همیشه فرهنگ سیاسی سنتی حاکم بوده ومجال وفرصت تعقل وتفکرمدرن سیاسی به مردم داده نشده ، تا با پدیده هایی مثل مدرنیته وتدرنیسم با عقلانیت بر خورد نمایند .

قدرتهای موروثی واندیشه های سنتی از مذهبگرایی رادیکالی افراطی در کشور مانه تنها بر انجماد فکری ودربند کشیدن آزاد اندیشی وفرهنگ سیاسی مدرن پا می فشردند ، که هیئت حاکمه خود بزرگترین آفت بر خرمن تعمیم اندیشه های سیاسی مدرن ونهضتهای روشنگری بودند . جز در دوره امانی ، که جامعه ماظهور بعضی ازنشانه های مدرن را شاهد بود و نباید فعالیتهایی را که در ان دوره عملی شده ، دست کم گرفت . در حقیقت حداقل تعمیم اندیشه های مدرن سیاسی – اجتماعی ومقدمه ان در زمان امانی پا گرفت . یکی ازنمونه های بارزآن لغو بردگی بود ، با اعلان لغو بردگی ،تدوین قانون اساسی واجباری کردن سواد اموزی حداقل زمینه برای تعمیم مفاهیم مدرنیته فکری بوجود آمد .

هم چنان برای اولین بارمفهوم ملت که یکی از نشانه های مدرنیته است در اندیشه سیاسی جامعه ما جایگاه خود را پیدا کرد ورسما تساوی همه افرلا جاغمعه در برابر قانون اعلام گردید ومطبوعات ورسانه های خبری عمومی که رکن چهارم جامعه می باشد مورد حمایت قرار گرفت .

فعالیتهای دیگری نیز از طرف مشروطه خواهان ، تلاشهای در دهه قانون اساسی وجنبشهای نیمه فعال روشنفگری صورت گرفته ولی فرصتهای خوبی بوجود نیامد که جامعه ما ازتکنولوژی مدرن وتفکر سیاسی مدرن حداقل استفاده را بکند . پس لازم است که باپدیده هایی مثل مدرنیته در عرصه های مختلف زندگی در شرایط و اوضاع پیش امده در کشور ، بر خورد عقلانی و منطقی صورت گیرد . نهضتهای روشنفکری ونهادهای مدنی – اجتماعی بوجود اید که برای ازادی فردی خود مختاری وگسترش مفهوم متساوی الحقوق بودن افراد جامعه تلاش نمایند . 

روشنفگران ، محوری ترین چهره مدرنیته دانسته شود ، که ارزشهای اساسی تشکیل دهنده فضای سیاسی جامعه را تعمیم بخشیده ودرعین حمایت به نقد نیز بکشانند تاهیئت حاکمه تعهدی را در برابر جامعه داشته باشد وبه عنوان نهاد تضمین کننده وحافظ منافع افراد عمل نماید وبه شهروندان جامعه به مثابه اصلی ترین چهره مدرنیته سیاسی به دیده قدرنگریسته ،مفهوم دولت – ملت را به معنی واقعی ان تمثیل نماید . 

به امید آن روز 

ماخذ : 

1- رامین – جهانبگلو، مدرنها ، ص 5.

2- همان اثر ، ص 80 .

3- سروش – داکترعبدالکریم ، سنت وسکولاریسم ، ص 3.



[1] رامین ،جهانبگلو ،مدرنها ،ص 5

[2] همان اثر ص 80

[3] سروش ،عبدالگریم ،سنت وسکولاریسم ص 3

+ نوشته شده توسط میرزارفعت در جمعه دوم آذر 1386 و ساعت 13:21 |